
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب میشود دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست میدارم
تو را به خاطره خاطرها دوست میدارم
برای پشت کردن به آرزو های مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست میدارم
تو را بی آنکه دوستم بداری دوست میدارم
تورا برای دوست داشتن دوست میدارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست میدارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست میدارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست میدارم
تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست میدارم
اندازه ی قطرات باران
اندازه ی ستاره های آسمان دوست میدارم
تو را اندازه ی خودت ، اندازه ی آن قلب پاکت دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
آسمان امشب به حالم گريه کن
روح تبدار مرا پاشويه کن
آتش افکند عاشقي بر حاصلم
گريه کن بر مجلس ختم دلم
گريه کن بر من که روحم تير خورد
سايه احساس من شمشير خورد
شوخ چشمي بي شکيبم کرده است
با خودم حتي غريبم کرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هرچه هست ازچشم پر نيرنگ اوست
آه آن بلا آن درد سينه سوز
از کجا آمد نمي دانم هنوز
شايد از نهتوي جنگل هاي راز
شايد از پشت کپرهاي نياز
او که با اينه ها فانوس بود
چشم او يک کاسه اقيانوس بود
آمد و بر پشت بامم پر کشيد
از سر پرچين قلبم سر کشيد
آمد و زود از سر نعشم گذشت
بي وفا سيلي خورم کرد و گذشت
آمد و بر پشت پايش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
رفت و طاق عشق من آوار شد
رفت و منصور دلم بر دار شد
رفت و کوه طاقتم را باد برد
يوسف اميد من در چاه مرد
اين هم از يک عمر مستي کردنم
باز هم شبنم پرستي کردنم
اي دل شوريده مستي مي کني؟
باز هم شبنم پرستي مي کني؟
رام هر کس کي شود آهوي دشت
اي دل بيچاره ديدي بر نگشت
من که گفتم اين پرستو رفتنيست
من که گفتم اين بهار افسرد نيست
من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يني رنج يعني انتحار
عشق خونت را دواتت مي کند
شاه باشي عشق ماتت ميکند
آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست وهم شکستم داد دل...

خلوتگاه شبهای بی کسی ام
تبدیل شده به گور آرزوهایم
آنجه که هر روز صبح گلهای ارغوانی را به نمایش در می آوردم
حالا تبدیل شده به دشتی پر از لاله های سوخته
منی که دل تنهایم را به وجود تو عادت داده بودم
حالا در کوچه های غربت به دنبال دلم می گردم
دلی که سالها پیش آن را به عنوان هدیه به قلب تو دادم
اما تو آنرا پس فرستادی
و
.
.
دلم شکست
دل مغرور من زیر واژه های بی رحم تو خرد شد و شکست
او سالهاست که به من هم سر نزده ...
نمی دانم کجا دنبالش بگردم...
ولی این را خوب می دانم که جایی در این دنیای بی وفا پیدا کرده و
بر سر گور آرزوهای بر باد رفته اش ضجه می زند
دل من ساده بود و ساده عاشق شد
ساده هم سوخت و خاکستر شد

اشکامو پاک کنم یا نه دوستم داری یا نداری
تکلیفه عشقمون چیه عاشقی یا مسافری
اشکامو پاک کنم یا نه
بگو تو می مونی باهام
یا اشک و هدیه می کنی
وقته جدایی به چشمام
اشکامو پاک کنم یا نه یا نه یا نه یا نه
جواب اشکام و بده
یه جایی دارم تو دلت
یا عشق نا قابل من
کهنه شده تو خاطره
بگو بگو بهم بگو
پیشم می مونی تو هنوز
تو رو خدا تنهام نزار
تو که دوستم داشتی یه روز
اشکامو پاک کنم یا نه یا نه یا نه یا نه
با غمه عشقت چه کنم بمونم یا بمیرم
اشکامو پاک کنم یا نه گریه رو از سر بگیرم
با غمه عشقت چه کنم بمونم یا بمیرم
اشکامو پاک کنم یا نه گریه رو از سر بگیرم
اشکامو پاک کنم یا نه یا نه یا نه یا نه
..........................
اشکامو پاک کنم یا نه دوستم داری یا نداری
تکلیفه عشقمون چیه عاشقی یا مسافری
اشکامو پاک کنم یا نه
بگو تو می مونی باهام
یا اشک و هدیه می کنی
وقته جدایی به چشمام
اشکامو پاک کنم یا نه یا نه یا نه یا نه
وقتی خدای آسمون بنده هاشو می آفرید
روپیشونی هر کسی قصه سرنوشتی چید
با قلم خوشبختیها
با جوهر طلایی رنگ
رو پیشونیها می نوشت قصه خوب سر نوشت
وقتی که نوبتم رسید
مرغک بخت من پرید
قلم نوک طلا شکست
جوهر فقط سیاهی زد
وقتی خدا اینجوری دید
از مرغ غم پر کشی
با قلم بدبختیها
با جوهر سیاهی ها
رو پیشونی من نوشت
قصه تلخ سرنوشت

در تـــمام لحظه هايم با تو خـــواندم با تو بـــــودم
در تـــمام شــعر هايم از تـو و عشـــقت ســــرودم
مـن تــــمام اوج ها را پــــر کشـــيدم با تـــو امـــا
حـــال در اين لجـــن زار بي تو در قــعر و فـــرودم
روزي هـمچون مهـر تابان پرتو افکــندي به رويم
پرتـــو از مـــن برگرفــــتي مـــاه تاريـــکو خوبـــم
گـــفتي يک شاهـــزاده هرشب آيد بــــه خوابـــــم
شـــايد آن شـــاهزاده در شـــب تــو مـــن نبـــودم
ياد داري که بـــــودي غـــــرق در رويا هميشه؟
خود شدي روياي من چون من تو را رويا نمودم
رفـــــتيو حــــــتي نکردي روي بر من وقت رفتن
چون که میدانستی برایت من چه ها کردم چه بودم
گــــــرچه کردی بی وفایی رفـــــــتیو با نمــــاندی
من فرامــــــوشت نکردم خاطراتـــــــت یادبــــــــودم


من دل تو را شكسته ام ولي
از تو دل شكسته تر خود منم
باورت نميشود نگاه كن
جاي سالمي نمانده در تنم
از تو دل بريدم عاقبت ولي
روح سركشم به خانه بر نگشت
كاش مي شنيدي از پس فراق
چون شبان و روزها به من گذشت
لحظه هايم از تو سبز مي شدند
چشمهايم از تو نور مي گرفت
قلب بي تحملم بهانه ها
از گذشته هاي دور مي گرفت
هر كجا كه نقشي از تو مانده بود
رفتم و به ياد تو گريستم
زل زدم به خاطرات دلكشت
نيست باورم كه با تو نيستم
آن دلي كه داده بودمش به تو
بعد تو سپردمش به دست باد
كار ما و دل دگر تمام شد
عشق را پس از تو برده ام ز ياد
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
هنوزم پر میکشه دل واسه ی به تو رسیدن
واسه ی جواب نامت میدونم که خیلی دیره
بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سرتو با مهربونی بذاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلاتکلیف عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه بارون
چقدر از دریا ما دوریم بی گناهیم هر دو تامون
بدجوری بهم میریزه منو گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی
میدونی که دست من نیست بازیهای سرنوشته
رو قشنگا خط کشیده زشتارو واسم نوشته
باز که ابری شد نگاهت بغضتم برام عزیزه
اما اشکاتو نگه دار نذار اینجوری بریزه
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی
یادته منو تو داشتیم ساده زندگی میکردیم
از همین چشمه شفاف رفع تشنگی میکردیم
یه دفعه مثه یه مهمون اومدی عقلمو یه جوری دزدیدی
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشی
یا دلم گول چشای روشنت رو خورده باشه
اما نه گذشتو دیدم دل من دیوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه با خبر شد
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
تو بازم طاقت آوردیمثه پونه ها تو پاییز
سر نوشته تو سفیده ماجرای من غم انگیز
بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه
همیشه نبودن تو کرده ای دلو کلافه
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودنو نبودن من
اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای دوری هامون
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بی گناهه
تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارست
و که لبخند طلاییت واسه من عمر دوبارست
بیاو مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیاو بهم کمک کن.
نه در بازوانم
قلبم را قدرتی بخش ![]()

تا ناملایمات زندگی را آسان تر تحمل کنم
تا بدانم عشق چیست
و چگونه عشق بورزم؟
خدایا قدرتم را فزونی بخش
نه چشم هایم را نه زبانم را
بلکه فکرو اندیشه ام را
تا بدانم کیستم و چیستم 
تا از دوش ناتوانی باری را بر گیرم
تا دست سردی را گرمی بخشم تا دردمندی را آسوده سازم
خدایا قدرتم را افزون کن
نه در گستاخی و نه در گزافه گویی
بلکه روحم را
تا بدانم انسانیت چیست و کجاست
تا بدانم کوتاه ترین راه برای انسان شدن و انسان ماندن چیست
خدایا کمکم کن
من تمنای قدرت دارم